السيد حامد النقوي

311

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

متواتر بين الفريقين است از صنائع شنيعهء شاه مفرد و بدائع فظيعهء مخاطب أوحد مىباشد ، و هر كه أدنى تتبّعى و أيسر تبصّرى داشته باشد باليقين مىداند كه اين حديث هرگز صحيح نيست و ادّعاى صحّت آن كم از ادّعاى صحّت افتراءات و أكاذيب ملاحده و زنادقه بر جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نمىباشد ، عجبست از مخاطب كه با وصف معدود بودنش در محدّثين سنّيّه ، و آن همه دعاوى طويله و عريضهء اولياء او در خصوص مهارت و تبحرش در علوم حديث و خدمت اين فنّ شريف ، چنين هفوات باطله و ترّهات عاطله مىسرايد ، و زبان خود را بأمثال اين أكاذيب فاحشه و افتراءات موحشه مىآلايد ، و از خدا شرمى و از خلائق آزرمى نمىدارد ، و همّت خود را تماما بر تمسّك بأباطيل و تعلّق بأضاليل بر مىگمارد ! و با وصف آنكه در صدر اين كتاب خود و در ديگر جاها ادّعا كرده كه درين كتاب ، أعنى « تحفه » التزام كرده است كه در التزاماتى كه عائد به شيعه مىشود غير از كتب معتبره‌شان منقول عنه نباشد ، باز اين حديث موضوع را كه اصلا أثرى از آن در كتب شيعه نيست و نزد اهل سنّت هم مقدوح و مجروح و مطعون و موهون مىباشد بمقابلهء حديث ثقلين كه صحّت و تواتر آن كالشّمس فى رابعة النّهار واضح و آشكارست آورده ، طريق مباهتهء واضحه و مكابرهء لائحه بأقدام جسارت سراسر خسارت سپرده ! بالجمله ادّعاى مخاطب مشهور ، متعلّق به اين كذب و زور ، مطرود و مدحورست به چند وجه : اول آنكه : جمال الدين ابو الحجاج يوسف بن عبد الرحمن المزّى كه از جهابذهء أعلام و أساتذه عظام سنّيّه است اين خبر منحوت منجور و اين حديث مصروم مبتور را نشناخته و باظهار جهل خود از آن ، أعلام تفضيح آن افراخته ، چنانچه در كتاب « التّقرير و التحبير » علّامه ابن أمير الحاجّ الحلبى در مقام قدح و جرح اين حديث مذكور است : [ و ذكر الحافظ عماد الدين بن كثير أنّه سأل الحافظين المزّى و الذّهبى عنه ، فلم يعرفاه ] . و در « مقاصد حسنهء » سخاوى نيز اين عبارت به همين ألفاظ موجودست ، و غير معروف بودن اين حديث نزد حافظ مزّى از ملاحظهء « درر منتثرة » جلال الدّين سيوطى